دوشنبه، مهر ۱۷، ۱۳۸۵

معماي عراق و اوپك



ترجمه از مقاله فاضل چلبي
در ميدل ايست اكونوميك سوروي
فاضل چلبي مدير اجرايي مركز مطالعات انرژي جهاني در لندن با ارائه مقاله اي در مجله بررسي اقتصادي خاورميانه ميس به بررسي برخي ديدگاه هاي مخالف با شركت نماينده عراق در شرايط گذار در اجلاس اوپك پرداخته است. وي در اين مقاله با بررسي مراحل شكل گيري اين سازمان و روند عضويت برخي كشورها در اين سازمان و روند عضويت آنان و با تأكيد بر سياسي نبودن اوپك كه تنها به عنوان يك سازمان اقتصادي براي حفظ منافع توليد كنندگان نفت تشكيل شده است، مخالفت با حضور نماينده عراق در گردهمايي هاي اين سازمان را مردود دانسته است. در حال حاضر «ابراهيم بحرالعلوم» به اين سمت منصوب شده است. از هنگامي كه نيروهاي ائتلافي عراق را اشغال كردند؛ حق اين كشور براي حضور در گردهمايي هاي اوپك از سوي سخنگوي اين سازمان به دليل فقدان يك دولت مشروع از نظر پذيرش بين المللي مورد ترديد قرار گرفت. به همين دليل نماينده عراق از حضور در اجلاس آخر اوپك محروم شد. براساس برداشت جاري، در گردهمايي هاي اوپك بايد فقط وزراي مشروع و يا معاونان آنان به نمايندگي از كشورهاي عضو شركت كنند. شكل گيري اخير شوراي اداره عراق و دولت انتقالي موضع اوپك در قبال عراق را تغيير نداده است و تأكيد شده كه اگر سازمان ملل متحد دولت انتقالي كنوني عراق را به رسميت بشناسد آنگاه نماينده عراق مي تواند حضور در گردهمايي هاي اوپك را ادامه دهد. به زبان ديگر، عضويت عراق در حال حاضر با دو فاكتور مشروط قابل قبول است و وزير نفت تعيين شده عراق صلاحيت حضور در جلسات اوپك را ندارد تا زماني كه سازمان ملل متحد دولت انتقالي عراق را برسميت بشناسد. با نگاهي به بطن اوپك، تاريخ و مواضع آن و فراتر از همه منافع درازمدت اين سازمان به اين نتيجه مي رسيم كه اين رويكرد در قبال عراق غيرمنصفانه است.
اجلاس اوپك در ژنو در سال ۱۹۶۲ پس از پيوستن قطر، اندونزي و ليبي
زمانيكه در سال ۱۹۶۰ اوپك در عراق بنياد گذاشته شد هدف آن دفاع از منافع اعضاء در مقابل شركت هاي بزرگ نفتي به دليل تحميل منافع يك طرفه خود به كشورهاي صاحب نفت بود. اوپك هرگز يك سازمان سياسي نبوده وهمه كشورهاي عضو مقتدر و داراي پشتوانه شناسايي سياسي بين المللي نبوده اند. در واقع اوپك يك گروه اقتصادي صادركننده كالا (نفت) است و شكل گيري آن شبيه ديگر گروه هاي همگن است كه از توليدكنندگان و صادركنندگان كالا تشكيل شده تا از منافع خود در تجارت بين المللي دفاع كنند و از بي ثباتي قيمت كالاي خويش جلوگيري كنند. در واقع بسياري از گروه هاي مشابه (از جمله در مورد قهوه، مس، الماس و غيره) بدون موفقيت فعاليت كرده اند. اما اوپك به دليل اهميت نفت در اقتصاد جهان موفق بوده چرا كه نقش نفت در اقتصاد كشورهاي عضو نيز جايگاه مهمي داشته است. در سال ۱۹۶۱ زمانيكه اوپك قصد داشت دفتر مركزي خود را در ژنو برپا كند به دليل غيرسياسي بودن وعملكرد صرفا اقتصادي امكان تضمين مصونيت ديپلماتيك از سوي دولت سوئيس را نيافت و به همين دليل مركز اوپك به وين انتقال يافت چرا كه بنيادگذاران سازمان اعلام كرده بودند كه يك سازمان بين الملل با رويكردهاي سياسي نمي باشند و تنها گروهي از صادركنندگان كالا هستند كه با آنان بايد به همين عنوان برخورد كرد. در آن زمان صدراعظم اتريش «برونو كرايسكي» با اعطاي مصونيت ديپلماتيك به سازمان موافقت كرد و اين سياست كه دولت اتريش در پيش گرفت موجب شد تا بسياري از سازمان هاي بين المللي به وين نقل مكان كنند. علاوه بر اين تاريخ اوپك نشان مي دهد كه پذيرش اعضا به مشروعيت آنان يا عضويت در سازمان ملل بستگي نداشته است.در واقع در يكي از مواد بيانيه تشكيل اوپك تاكيد مي شود هر كشوري با مقدار معيني از صادرات نفت خام مي تواند عضو اين سازمان شود. در اين مورد كلمه« كشور» بدون هيچ شرطي مورد تأكيد قرار گرفته است و تنها شرط توليد و صادركننده نفت بودن است نه مشروعيت دولت، مستعمره بودن و يا تحت اداره خارجي و اشغال بودن.
نخستين اجلاس او پك در بغداد با شركت نمايندگان ايران، عراق ،كويت، عربستان سعودي و ونزوئلا در سال ۱۹۶۰
اين از بررسي تاريخ اوپك نيز به روشني هويدا است. در زمان تشكيل اوپك در سال ۱۹۶۰ زمانيكه كويت كه خود يكي از بنيانگذاران اوپك بود، توسط جامعه بين المللي مورد پذيرش نبود و دولت مشروعي از اين جهت نداشت و تا سال ۱۹۶۱ تحت حمايت انگليس بود. يك سال پس از آن نيز نماينده كويت «احمد سعيدعمر» وزير نبود و تنها مدير شركت ملي نفت كويت بود. او حتي در صادرات نفت نيز دخالت نداشت و تنها به اكتشاف و پالايش مي پرداخت. در آن زمان كويت حتي عضو اتحاديه عرب نيز نبود و عضويت هيچ سازمان بين الملل را نيز يدك نمي كشيد.كويت در سال۱۹۶۱ استقلال يافت و در سال ۱۹۶۳ به عضويت سازمان ملل پذيرفته شد. قطر نيز در سال ۱۹۶۱ به عضويت اوپك درآمد، زمانيكه هنوز مستقل نبود، از سوي مجامع بين المللي مورد شناسايي قرار نگرفته بود و دولت مشروعي نداشت. نماينده قطر در آن زمان حسن كمال مشاور مصري امير قطر بود. قطر در سال ۱۹۷۱ استقلال خود را كسب كرد و در همان سال به عضويت سازمان ملل پذيرفته شد. مشابه آن زمانيكه ابوظبي در سال ۱۹۶۸ به اوپك پيوست، نماينده اين كشور دكتر نديم پاچه چي مشاور شيخ زايد بود و وي در سال ۱۹۷۱ به عنوان دبيركل اوپك انتخاب شد و يازده سال بعد اين كشور استقلال خود را كسب كرد و داراي يك دولت مشروع شد و در همان سال به عضويت سازمان ملل پذيرفته شد. از هنگام شكل گيري هيچگاه اوپك يك ابزار سياسي نبوده بجز سال ۱۹۷۳ كه توليد نفت را به عنوان يك ابزار فشار سياسي در جريان جنگ مصر و اسرائيل محدود كرد . اين رويكرد نيز نه از سوي اوپك كه از سوي كشورهاي عرب و در پي جلسه جداگانه آنان به عنوان دولت هاي عرب عملي شد. بنابراين نه بيانيه هاي رسمي اوپك و نه تاريخ اوپك هيچ شاهدي براي منع عراق از شركت در اجلاس اين سازمان را ندارد. و جداي از همه اين شواهد، مهمترين مسئله اين است كه منع عراق از شركت در اجلاس اوپك نه به نفع اوپك است و نه به نفع عراق. سال ها تشكيل دولت مشروع در عراق به طول مي انجامد، در اين حال سئوال اين است كه رفتار اوپك در قبال عراق در جهت منافع اين سازمان است؟ عراق توان توليد نفت بالايي دارد كه اگر از اوپك منفك شود، توسعه منابع نفت اين كشور و افزايش توليد براي اوپك مشكل ايجاد مي كند و اين امر تنها با همكاري عراق قابل حل است. اين رويكرد اوپك مي تواند پاسخ مشابهي نيز از سوي عراق داشته باشد كه به ترك سازمان روي آورد تا بتواند آزادانه توليد كند به هر اندازه كه نياز داردصادر كند و از سهميه اوپك پيروي نكند. عراق تنها يك توليد كننده عمده نفت نيست، بلكه از بنيانگذاران اين سازمان در سال ۱۹۶۱ است به اين دليل تاريخ اين سازمان و منافع درازمدت آن ايجاب مي كند كه عراق را در ميان اعضاي خود حفظ كند.

يكشنبه ۳۰ شهريور ۱۳۸۲ -روزنامه همشهري شماره ۳۱۷۳- Sep, 21, 2003

اميدهاي زيادي وجود داشت

گفت وگوبا فيروز دولت آبادي سفير جمهوري اسلامي ايران درتركيه


اشاره: روابط ايران و تركيه جداي از مجاورت جغرافيايي و مرزي از متغيرهاي ديگري براي تعميق و تقويت نظير موقعيت برتر در ميان كشورهاي در حال توسعه و مهم تر از آن در جهان اسلام برخوردار است. اين عوامل الزاماتي را براي گسترش و تعميق روابط اقتصادي و سياسي و امنيتي به دو كشور تحميل مي كند. در واقع توانايي و پتانسيل هاي طرفين مي تواند به ابزاري مطمئن و قوي براي حضوري فعال در معادلات اقتصادي و سياسي منطقه اي و بين المللي تبديل شود. فهم اين شرايط با لحاظ مجموع متغيرها و الزامات منطقه اي و بين المللي اجتناب ناپذير است. اما علي رغم اين شرايط، روابط ايران و تركيه در طول ساليان گذشته به روابطي تعيين كننده و استراتژيك تبديل نشده است. پيش از انقلاب با وجود قرار داشتن ايران و تركيه در اردوگاه غرب، روابط دو كشور تحت تأثير عوامل و ملاحظات سياسي در حداقل ممكن قرار داشت، پس از انقلاب نيز به دليل مسائل و مشكلات هيچگاه دو كشور روابط گسترده و عميق اقتصادي نداشته و عضويت آنها در سازمان هايي نظير اكو، كنفرانس اسلامي، دي هشت، گشايشي در اين زمينه ايجاد نكرد. پس از فروپاشي اتحاد جماهير شوروي اين انتظار ايجاد شد كه روابط متعلقه ايران به ويژه با تركيه افزايش يابد كه مجموعه تحولات پس از فروپاشي، تنها زمينه ساز رقابت تهران و آنكارا به ويژه براي نفوذ در آسياي مركزي و قفقاز گرديد.با روي كار آمدن دولت اسلام گراي اربكان در يك مقطع و اخيرا دولت عدالت و توسعه، گام هاي خوبي ازجمله صادرات گاز ايران به تركيه (كه هم اكنون در حال اجراست) و حضور شركت هاي خصوصي دو كشور در اقتصاد يكديگر فراهم شد. اين مهم با حضور دو شركت تركيه اي ترك سل و تاو در ايران جدي تر شد اما تحولات اخير اين روند را كند كرده است.باتوجه به تحولات پيش آمده و برخي ابهامات درمورد روابط اقتصادي ايران و تركيه براي آگاهي از چگونگي اين تحولات و تاثير آن در همكاري هاي منطقه با فيروز دولت آبادي سفير جمهوري اسلامي ايران در تركيه گفت وگو كرده ام.
* به عنوان سفير جمهوري اسلامي ايران در تركيه پس از تحولاتي كه در مورد قرارداد با دو شركت تركيه اي در داخل كشور رخ داد و درحال حاضر حضور آنان در دو طرح اقتصادي در كشورمان در هاله اي از ابهام فرو رفته است، روابط دو كشور در چه شرايطي است؟ آيا اين رويدادها تاثيري در اين روابط داشته است؟- مسايلي كه منجر به بروز تاخير در اجرايي شدن قرارداد شركت هاي تركيه اي در ايران شده در صورت عدم حضور تاثير عميقي در روابط ديرينه دو كشور خواهد گذاشت.گرچه مقامات تركيه به توسعه و بهبود روابط دو كشور اهميت مي دهند و به حفظ و توسعه آن علاقمندند.اين فرايند در روابط اقتصادي و تجاري دو كشور نيز تاثير گذاشته و روند شتابان آن را كند كرده است، لكن تجار و بازرگانان اين كشور به روابط و فعاليت هاي خود با طرف هاي ايراني علاقمندند و به آن ادامه مي دهند.* يعني روند جاري درمورد تغيير شرايط براي حضور شركت تركيه اي در فرودگاه امام و احتمال عدم تحقق اين مساله و تاخيري كه در اجراي قرارداد اپراتور دوم تلفن همراه و تغييرات آن رخ داد در روابط اقتصادي دو كشور تاثيري كمي داشته است؟- اين رويدادها قطعا تاثير داشته است. هر تحول از اين دست در روابط كشورها چه كوچك و چه بزرگ در روابط آنان تاثير دارد و به طور قطع اين رويدادها نيز در روابط ايران و تركيه تاثير داشته است. از زماني كه تلاش هايي كه براي بهبود روابط ايران و تركيه آغاز شده سطح مبادلات تجاري دو كشور رو به گسترش بوده و به تبع بهبود روابط سياسي و همكاري هاي فرهنگي روابط اقتصادي نيز توسعه يافته است. سال گذشته مبادلات اقتصادي دو كشور به حدود ۳ ميليارد دلار رسيد و با توجه به برنامه ريزي هايي كه انجام شده بود و قراردادهايي كه اشاره شد و طرح هايي كه قرار بود طرف هاي ايراني در تركيه اجرا كرده و يا در آن مشاركت داشته باشند انتظار طبيعي اين بود كه اين مبلغ در سال آينده به ۵ ميليارد دلار و بالاتر افزايش يابد، ولي از هنگام بروز اين تحولات روند رشد و توسعه روابط اقتصادي دو كشور كند و در بعضي حوزه ها تعطيل و متوقف شده است. ولي همانگونه كه تاكيد كردم اين تحولات تاثيري در روابط خوب و دوستانه دو كشور نداشته است.* چه تحليلي از وضعيت مبادلاتي تجاري و بازرگاني ايران و تركيه داريد؟- روابط ايران و تركيه به لحاظ ظاهري روابط گرم و صميمانه اي بود ولي هيچگونه توسعه روابط تجاري و اقتصادي بين دو كشور وجود نداشت.در آن دوره خط لوله گاز ايران به دليل مخالفت آمريكا و برخي كشورهاي اروپايي به تركيه نرفته بود، درحالي كه طرح خط لوله صادرات گاز ايران اجرايي شده بود.در آن دوره مذاكراتي ميان ايران و تركيه انجام شده بود و طرف تركيه اي پيشنهاداتي داده بود و حتي پيشنهاد شده بود كه خط لوله صادراتي نفت خام ايران نيز به تركيه اجرايي شود اما رژيم شاه به دليل مخالفت هاي آمريكا در اين زمينه اقدامي نكرده بود و اين مذاكرات مسكوت مانده بود.در اين دوره مبادلات تجاري و بازرگاني ايران و تركيه به زحمت به ۳۰ ميليون دلار در سال بالغ مي شد درحالي كه دولت گذشته با رژيم آپارتايد در آفريقاي جنوبي و رژيم اشغالگر قدس مبادلاتي تا يك ميليارد دلار داشت.اين سياستي بود كه درمورد ديگر همسايگان ايران نيز اعمال مي شد. دولت گذشته با پاكستان نيز روابط خوب تجاري و اقتصادي نداشت و اين به رغم پيمان همكاري منطقه اي ميان سه كشور بود.اين روابط با وقوع انقلاب اسلامي متحول شد و روابط اقتصادي و تجاري ميان دو كشور گسترش يافت.امروز بيش از ۴ ميليارد دلار مبادلات تجاري و خدمات ميان دو كشور انجام مي شود.از ديدگاه بنده اگر رشدي كه در سال هاي ۶۴ و ۶۵ در روابط دو كشور رخ داده بود اگر ادامه مي يافت امروز مبادلات تجاري و بازرگاني دو كشور بايد به ۱۰ ميليارد دلار افزايش مي يافت. تراز بازرگاني با احتساب صادرات انواع كالاها و نفت و گاز به سود ايران است.* آيا سرمايه گذاري هاي متقابلي از سوي ايران و صاحبان سرمايه در ايران در تركيه صورت گرفته است و چنين برنامه هايي درحال اجرا است؟- در سال هاي اخير تجار و بازرگانان ايراني در بخش هاي گوناگون در تركيه سرمايه گذاري كرده و فعال هستند و اين سرمايه گذاري ها در بخش توليد فولاد، جهانگردي و مواد غذايي ادامه دارد. علاوه بر اين افراد متخصص ايراني ازجمله شبكه گسترده اي از پزشكان ايراني در تركيه به كار مشغول هستند و ازجمله پزشكان مورد اعتماد و طراز اول در ميان مردم اين كشور محسوب مي شوند، علاوه بر اين تجارت مرزي نيز رشد و توسعه يافته و بسياري از مشكلات قديمي در اين زمينه رفع شده است.مذاكراتي نيز براي اجراي طرح شبكه گازرساني در تركيه به وسيله پيمانكاران ايراني مطرح شده و مذاكرات مثبتي صورت گرفته است ولي اين روند مانند طرح هاي مشاركت در زمينه پتروشيمي و غيره فعلاً متوقف شده است.اميدهاي زيادي وجود داشت تا با اجراي طرح هاي مشترك سطح روابط و مبادلات تجاري ميان دو كشور افزايش يابد و دو كشور مسلمان همكاري هاي گسترده تري در زمينه هاي متنوع و گوناگون داشته باشند.در سال هاي اخير شرايطي فراهم شده كه شركت هاي ايراني در تركيه و يا شركت هاي تركيه اي در ايران به صورت رسمي دفتر تأسيس كرده اند و اسكان و بستر مناسبي براي فعاليت آنان و سرمايه گذاري هاي مشترك فراهم شده است.اين امر در سال هاي گذشته هيچگاه سابقه نداشته و شركت هاي دو كشور براي حضور در بازارهاي دو كشور هيچگاه فعال نبودند.سابقه اي از حضور شركت هاي تركيه اي در ايران و يا شركت هاي ايراني در تركيه براي فعاليت هاي ثبت شده و رسمي وجود نداشته و تنها در سال هاي اخير است كه اين روند تسهيل شده است. اين در حالي است كه شركت هاي اروپايي دهها سال است كه در ايران دفتر دارند و يا در تركيه شعبه تأسيس كرده و فعالانه به كار مشغول هستند. در عين حال شركت هاي تركيه اي نيز در كشورهاي اروپايي فعال بوده اند. اين در حالي است كه همكاري هاي دو كشور همسايه هيچگاه و به جز سال هاي اخير زمينه بروز و ظهور نيافته است.* قرارداد اپراتور دوم تلفن همراه ازنظر برخي افراد به وسيله شركت هاي داخلي امكان اجراشدن دارد و درعين حال اين سوال نيز مطرح شده كه آيا تركيه از نظر مخابراتي آنگونه توانايي فني دارد كه چنين طرحي را اجرا كند؟- من از توانايي هاي شركت هاي داخلي با خبر نيستم ولي براساس گفته مسئولان وزارت ارتباطات و فن آوري اطلاعات شركت هاي داخلي درحال حاضر با ظرفيت كامل درحال كار در داخل كشور هستند و توانايي مازادي وجود ندارد، علاوه بر اين در اين مورد مناقصه اي در سطح بين المللي برگزار شد و همه شركت ها براساس شرايط باتوجه به توانايي هاي خود مي توانستند در آن شركت كنند.شركت هاي محدودي از جهان شركت كردند، در ميان آنان شركت هاي بزرگ اروپايي نبود.طرف هاي ايراني نيز با مشاركت خارجي و به ميل خودشان در اين مناقصه شركت كردند.اين مناقصه با معيارهاي بين المللي برگزار شد، ابهامي در آن نبود و كنسرسيوم شركت هاي ايراني و تركيه اي برنده آن شدند.بايد متذكر شوم كه در چند سال اخير تركيه سرمايه گذاري وسيعي در زمينه تلفن همراه كرد و ازنظر توانايي هاي فني و مديريتي در اين زمينه در سطح خوبي قرار دارد و از ما پيش تر است.* برخي بر اين نكته تاكيد مي كنند اجراي اين طرح توسط شركتي تركيه اي كه ازنظر فني در سطح بسيار بالايي نيست و توانايي اي در سطح شركت هاي داخلي دارند نوعي سرافكندگي و يا تحقير ملي است، علاوه بر اين شركت هاي داخلي مي توانند با مشاركت شركت هاي بزرگ خارجي در اين زمينه خود اجراي اين طرح را برعهده بگيرند؟- چنين تصوري غلط است، همسايگان ما هريك در رشته اي و كاري داراي توانايي فني و صنعتي اند و ضرورت هاي خاصي موجب پيشرفت و كسب اين توانايي ها است مانند ما كه در زمينه احداث شبكه گاز شهري در جهان جزو ۵ كشور نخست هستيم. پسنديده است كه با توسعه همكاري با همسايگان خود كه كشورهاي مسلماني هستند نيازهاي خود را برطرف كنيم و در نقاطي كه داراي توانايي هستيم به آنان ياري كنيم و ظرفيت هاي خالي آنان را پر كنيم و آنان در بخش هايي كه ما از توانايي كافي برخوردار نيستيم و يا ظرفيت هايي براي كار و فعاليت داريم از آنان بهره بگيريم، در اقتصاد توصيه شده كه در بخش هايي كه داراي مزيت نيستيم به واردات كالا و خدمات بپردازيم و با كار در بخش هاي داراي مزيت سرمايه و ارز لازم را تامين كنيم. درمورد مساله مشاركت شركت هاي ايراني با طرف هاي خارجي و داراي فن آوري از اين رو محقق نشد كه اين شركت ها در مناقصه شركت نكردند و حضور نيافتند. در اين مورد شركت هاي اروپايي داراي اين فن آوري تمايلي نشان ندادند و با اهداف خاص مانع دستيابي ما به امكان توسعه شبكه مخابراتي شده اند.به نظر من اين ذهنيت كه ذهنيت نادرستي است بايد از بين برود و كشورها با لحاظ منافع ملي خود به دنبال طرحهايي باشند كه كمترين هزينه را در بر دارد.* باتوجه به تغييراتي كه در شرايط حضور طرف خارجي قرارداد اپراتور دوم رخ داده است، به نظر شما شركت ترك سل به فعاليت در ايران مايل است؟- اين به محاسبات اقتصادي و بازگشت سرمايه بازمي گردد. شركت هاي تركيه ابزارهاي سياسي دولت نيستند و مانند كشورهاي صنعتي ازجمله كشورهاي اروپايي با ديد خاص و باتوجه به منافع سياسي به عقد قرارداد نمي پردازند. در تغييراتي كه در قرارداد رخ داده است، محاسبات اقتصادي جديدي نياز است و شرايط بايد بازنگري شود، درصورت بازگشت سرمايه با سود مورد انتظار در مدت مقرر قطعا اين قرارداد اجرا مي شود.باتوجه به تغيير سهم طرف خارجي بايد تغييراتي رخ دهد و نياز به مذاكره ميان اعضاي ايراني و خارجي كنسرسيوم مجري طرح و محاسبات مختلف دارد. تا زمان انجام اين مذاكرات نمي توان پيش بيني كرد.* درمورد شركت مجري در فرودگاه امام (ره) چه روندي طي شد و اين مورد به كجا خواهد انجاميد؟- تا آنجا كه من مطلع هستم درمورد فرودگاه نيز مناقصه برگزار شد و شركت تاو از تركيه برنده شد و بدون قرارداد رسمي و تنها باتوجه به قول و اظهارات مسئولان ايراني وارد كارهاي اجرايي شدند و هزينه هايي متقبل شدند.در مذاكراتي كه داشته ايم و تلاش هايي كه انجام شده قرار است كه در اجراي مجدد طرح براي آنان اولويت هايي درنظر گرفته شود. من با نمايندگان مجلس شوراي اسلامي نيز در اين زمينه گفت وگو كرده ام و به نتايج خوبي رسيده ايم.* در مورد صادرات گاز ايران به تركيه نيز در سال هاي اخير تحولات مختلفي رخ داده است، زماني ترك ها در مورد قيمت اعتراض هايي داشته اند و در ماه هاي اخير نيز برخي اشكالات فني موجب توقف روند صادرات شد، در مورد صادرات گاز روند چگونه است؟- قرارداد صادرات گاز ايران به تركيه يك قرارداد درازمدت است و در اين قرارداد پيش بيني هاي لازم در مورد اختلاف نظرها و رويدادهاي فني شده است. اجراي اين قرارداد در حال حاضر روند خوبي دارد و مشكلاتي كه در اين زمينه روي مي دهد طبيعي است، زماني قيمت نفت افزايش مي يابد و به تبع آن خريدار خواهان كاهش و اصلاح قيمت ها مي شود و زماني قيمت ها كاهش مي يابد و ممكن است كه ما خواهان افزايش قيمت ها و اصلاح آن به نفع خود شويم اين امر در قراردادهاي اينگونه طبيعي است.* با توجه به سابقه شما در زمينه تجارت و بازرگاني، به نظر مي رسد كه از ابتدا و به قصد توسعه روابط اقتصادي جنابعالي به سمت سفير ايران در تركيه منصوب شديد ازنظر خود در اين زمينه تا چه ميزان موفق عمل كرده ايد؟- من و همكارانم در سفارت با كمك و همكاري مسئولان در وزارت خارجه تلاش وسيعي را انجام داديم و به نظر من موفق بوده ايم و به آنچه كه بايد رسيده ايم. البته رويدادهايي كه درمورد قراردادهاي اپراتور دوم و فرودگاه امام (ره) اگر رخ نمي داد به طور قطع همه آنچه كه موردنظر بود محقق مي شد ولي متاسفانه در اين زمينه مسايل حساسيت برانگيزي مطرح شد كه باعث هدايت امور به مسيري شد كه همكاري هاي مشترك دو كشور مسلمان را در معرض ابهام قرارداد. طرح مساله وابستگي به صهيونيسم و يا اشاره به مسايل امنيتي و مخاطرات آن به طور طبيعي حساسيت نمايندگان را برانگيخت و انگيزه حراست از كيان ملي و حفظ منافع و امنيت كشور موجب شد تا نمايندگان مردم بجا در اين امر نظارت خود را اعمال كنند. اگر تاخير و برخي فراز و نشيب هاي رخ داده را ناديده بگيريم درهرحال روند طبيعي كار در مسيري كه مجلس معين كرده مي تواند به سود دو كشور و بهبود بيشتر روابط منجر شود.* تركيه در دو الي سه سال اخير دچار تحول اقتصادي مثبتي شده و در حفظ تورم و كنترل آن و كاهش رقم آن از ۹۰ درصد به كمتر از ۱۰ درصد موفق عمل كرده است، اين روند را چگونه ارزيابي مي كنيد؟- با روي كارآمدن دولت جديد در تركيه سخت گيري و انضباط مالي و پولي در اين كشور اعمال شد و تغيير محسوسي رخ داده است، ولي اين مساله با دشواري و سختي بسيار براي مردم و طبقات گوناگون به دست آمده است. هنوز راه درازي در پيش پاي مردم تركيه است.
شنبه ۱۵ اسفند ۱۳۸۳

افسانه چين

خصوصي سازي و نقش دولت در چين

منبع: اكونوميست

معجزه اقتصادي چين اگرچه چهره اي افسانه اي و شگفت در اقتصاد امروز جهان ترسيم كرده و بسياري آرزوي رسيدن به حداقل هاي آن را دارند، در پس افسانه رشد شتابان اقتصادي گره ها و ناملايماتي دارد كه از ديد بسياري از تحليلگران كه درخشش اين رشد ديدگانشان را خيره كرده پنهان مي ماند. اين مقاله نگاهي دارد به زواياي پنهان معجزه اقتصاد چين.در حالي كه هوجينتائو رئيس جمهور چين خود را براي سفر به آمريكا آماده مي كند مبادلات بازرگاني دو كشور در كمترين ميزان نسبت به سال هاي گذشته است.در كنار تنش دو كشور در مورد واحد پول چين، مازاد تجاري رو به رشد اين كشور با آمريكا و پايمال شدن حقوق مؤلفان و استفاده غيرمجاز از توليدات آنان نگراني جديدي نيز براي آمريكا ايجاد شده و آن گسترش تهاجمي شركت هاي چيني است.واشنگتن پيشنهاد ۵/۱۸ ميليارد دلاري شركت نفت چين براي خريد شركت يونوكال كه مقر آن در كاليفرنياست و در امور نفتي فعال است را رد كرد. اين اقدام از نظر مقامات كنگره چارچوب يك داد و ستد تجاري را نداشت بلكه دست اندازي دولتي براي صاحب شدن يك دارايي استراتژيك در آمريكا را جلوه گر مي كرد. از اين رو مخالفت هاي فراواني را برانگيخت تا شركت دولتي نفت چين پيشنهاد خود را پس بگيرد. در عين حال گفته مي شود كه اداره امنيت داخلي آمريكا اف- بي - آي نيز با اين فرض كه جهانگردان چيني كه دانشجو يا تاجر هستند، جاسوسي مي كنند، اقدام براي پرده برداري اقدامات جاسوسي اين گروه ها را آغاز كرده است.چنان كه «ريچارد داماتو» نماينده دموكرات و رئيس كميسيون بررسي روابط اقتصادي، امنيتي چين و آمريكا در مورد حضور شركت هاي چيني در بورس آمريكا فهرست سهام آنها كه پول آمريكايي ها را به اقتصاد چين تزريق مي كنند و رشد حباب گونه اقتصاد اين كشور را تشديد مي نمايد هشدار داده بود.البته اين نگراني ها تنها در آمريكا نيست. در هند نيز مقامات مسئول نظارت بر فعاليت هاي اقتصادي نسبت به ارتباط هاي نظامي فعاليت شركت چيني «هوواي» كه در توليد تجهيزات مخابراتي فعال است ابراز نگراني كرده اند.شايعات وحشتناكي رواج دارد كه مي گويد دولت چين تنها يك برنامه دارد و آن اين است كه جايگاه واقعي چين را در جهان تصاحب كند و شركت هاي چيني ابزارهاي سياست توسعه طلبانه رهبران چين است. مهمترين مسئله اي كه اين شايعات را دامن مي زند اين است كه مالكان شركت هاي چيني مشخص نيست. شركت هاي خارجي نمي دانند با چه كساني معامله مي كنند و تا زماني كه حاكميت مطلق در دست كمونيست ها است اين نگراني وجود دارد.آنچه مشاهده مي شود اين است كه دولت چين به طور جد خواهان ايجاد شركت هاي رقابت پذير و جهاني است. اين سياست به بخش هاي تحت حمايت دولت و استراتژيك ترين آنها نيز تعميم داده شده است.از جمله فولاد و نفت، دولت در عين حال نفوذ گسترده اي را در بازرگاني اين كالاها حفظ كرده است. ولي عليرغم اين رويكرد بي نظمي هايي در اعمال نفوذ دولت وجود دارد كه امكان حاكميت مديران دولتي را نمي دهد. اين ضعف مديران دولتي از توسعه شركت هاي چيني ناشي نمي شود چرا كه مسئولان چيني در كنترل آنان در داخل كشور نيز دچار ضعف هستند.جورج گيلبوي از اعضاي مؤسسه تكنولوژي ماساچوست بر اين باور است كه پس از دو دهه اصلاحات اقتصادي و خصوصي سازي در چين امروز تنها يك سوم از اقتصاد اين كشور همچنان دولتي است و به طور مستقيم از سوي دولت كنترل مي شود. اين ميزان نيز در بخش هاي كليدي مثل امور نظامي و تأسيسات زيربنايي است.امروز بسياري از شركت هاي بزرگ دولتي در چين در فهرست بورس قرار دارند، عليرغم اين كه در مالكيت دولت هستند.در واقع ايرادي كه به شركت نفت چين نيز وارد شد همين بود. از ۱۹۰ شركتي كه در اختيار كميسيون اداره دارايي هاي دولتي چين قرار دارد، كميسيوني كه از سوي اداره كنترل فعاليت هاي اقتصادي در سال ۲۰۰۳ تشكيل شد تا شركت هاي دولتي در حال اضمحلال را بازسازي كند اغلب ديگر با مديريت دولتي اداره نمي شوند.براي نمونه دولت چين بخش مخابرات در اين كشور را از انحصار دولتي خارج كرد و به سوي آزادسازي در اين بخش و حذف انحصار دولتي حركت كرد كه به طور وسيعي نيز مورد حمايت قرار گرفت. بر اساس اين سياست دربخش تلفن ثابت دو شركت و در بخش تلفن همراه نيز دو شركت در رقابت با يكديگر فعال شدند. اين اقدام چين را به بزرگترين بازار مخابرات جهان تبديل كرد و درآمد سرشاري را نيز براي مجريان به همراه داشت.پس از اين رويداد امروز بروكرات هاي چيني خواهان تغيير شرايط و بازگشت مالكيت دولتي هستند. اين افراد از رشد سريع و تنوع خدمات و جنگ قيمت ها در اين بخش دچار وحشت شده اند. اخيراً مديران شركت هاي ياد شده را تحت فشار گذاشته اند تا براي كاهش رقابت به يكديگر كمك كرده و از رقابت بپرهيزند اقداماتي كه به بهت مديران مستقل منجر شده است.جنگ بروكرات هاي دولتي با قوانين رقابتي بازار در پهنه اقتصاد چين ادامه دارد و اين امر در بخش برق شرايط دشواري فراهم نمود و ادامه تأمين نيازهاي عمومي را با مانع روبه رو كرد.برخي شركت هاي خارجي از سرمايه گذاري رو گرداندند و مشكل كمبود برق در چين اوج گرفت.در زمينه رسانه ها نيز زمينه سرمايه گذاري و مشاركت شركت هاي خارجي با شركت هاي داخلي چيني فراهم شده بود و وعده داده شده بود كه در دو سال آينده تسهيلات مورد اشاره ادامه يافته و توسعه يابد ولي ناگهان اين اقدام از دستور كار مقامات دولتي خارج شد و اختلاف ها بروز كرد.بخش تنظيم مقررات رسانه اي با بخش تنظيم مقررات مخابراتي در مقابله با يكديگر از صدور مجوز تأسيس شبكه هاي تلويزيوني اينترنتي جلوگيري كرد.بخش تنظيم مقررات رسانه اي آخرين بخش از چهار مؤسسه دولتي بود كه بايد مجوز لازم را صادر مي كرد كه با عدم اجراي اين مقررات رشد شركت هاي رسانه اي را در نطفه خفه كرد.رقابت شعبه هاي شركت هاي دولتي تحت شعاع درگيري مسئولان دولتي محلي و دولت مركزي قرار گرفته است چرا كه مسئولان محلي خواهان ايجاد شغل در حوزه فعاليت خود هستند.در كشوري كه اين مثل در همه جا گفته مي شود «كوه ها بلندند و امپراتور در دور دست است» بنابر اين فرمان هاي صادره از پكن به طور معمول با مقاومت و پاسخ منفي روبه رو مي شود.در چين تفاوت هاي آشكاري با ژاپن مشاهده مي شود. مسئولان دولتي در ژاپن كنترل مستقيم كمتري بر شركت هاي خود دارند. ولي مسئولان شركت هاي داخلي تجربيات خود را در فعاليت هاي محلي پيش از انتخاب بخش ها براي فعاليت هاي خارجي و توسعه شركت مبادله مي كنند. بروكرات هاي چيني اما در حالي كه مسئول مستقيم بسياري از بخش هاي اقتصاد ملي هستند درگير درگيري هاي دروني هستند و همكاري ندارند.متأسفانه اين شرايط بي نظم به دو سوم اقتصاد كه در دست بخش خصوصي است صدمه وارد كرده است. شركت هاي خصوصي اغلب از نظر سرمايه به بانك هاي دولتي بدهكار هستند و به مقامات محلي به دليل كمك و قراردادهايي كه با آنها امضا مي كنند.تا زماني كه بخش خصوصي هنوز مورد پذيرش نبود، سهامداران شركت بايد سرمايه گذاران دولتي را مي پذيرفتند تا از چتر حمايت سياسي برخوردار شوند كه به آنان شركت هاي كلاه قرمز مي گفتند.«ياشنگ هانگ» يك استاد دانشگاه ام- آي- تي مي گويد اين روند فاجعه ببار مي آورد.سهامداران دولتي شايد در ابتدا غير فعال بودند ولي زماني كه شركت به سود دهي مي رسيد آنها فعال مي شدند و دخالت مي كردند.بسياري از شركت ها در چين به دليل دخالت سهامداران دولتي دچار ورشكستگي شدند و يا از رشد توسعه مورد انتظار باز ماندند.«تك كلون» يك توليد كننده يخچال ،از آن جمله است كه در شرايط حاضر در حال فروپاشي است ولي پيش تر بزرگترين شركت چيني بود كه با بحران فساد و اختلاس مواجه شد. در مدت شش سال بنيانگذاران آن پن نينگ دوانگ گودان اين شركت را از رتبه چهل و دومين توليدكننده يخچال بزرگ چين در سال ۱۹۸۴ به بزرگترين شركت در ميان ديگر شركت هاي توليد كننده تبديل كردند.مديران شركت مديريت و بازاريابي هماهنگي را اعمال كردند و با طراحي يخچالي كه نياز مصرف كنندگان را تأمين مي كرد و به شكلي طراحي شده بود كه به سنت مصرف كنند گان چيني كه يخچال خود را در مهمانخانه نصب مي كنند تا كساني كه به خانه آنها مي آيند تحت تأثير قرار گيرند پاسخ مي داد. اين روند شركت كلون را به فهرست شركت هاي مهم در هنگ كنگ رساند و جايزه هاي بين المللي نصيب آنان كرد. اما در اواخر سال ۱۹۹۰ مقامات محلي گونگدونگ مسئولان شركت كلون را وادار كردند تا يك شركت زيان ده توليد كننده كولر گازي محلي را به قيمت بالا خريداري كنند. اين امر به اين دليل رخ داد كه صاحبان اصلي شركت هاي كلون از انتقال سرمايه خود به هنگ كنگ پرهيز كردند و در موطن خود باقي ماندند و در نهايت عدم انتقال مالكيت شركت به هنگ كنگ موجب شد تا مسئولان محلي سهامداران شركت را وادار كنند تا يك بروكرات دولتي را به مديريت آن منصوب كنند كه در نهايت شركت به سرعت دچار اضمحلال شد.در مقابل شركت هاي محلي ديگر با انتقال مركزيت شركت به هنگ كنگ و انتقال سرمايه توانستند موقعيت خود را حفظ كنند و با كاهش سهم دولت از فروپاشي خويش جلوگيري نمايند.به گفته «هانگ» استاد دانشگاه ام- آي- تي اين شركت ها اكنون به همان اندازه كه يك شركت خارجي مليت چيني دارد در اين كشور چيني محسوب مي شوند.نگراني از توسعه تهاجمي شركت هاي چيني به طور معمول با مالكيتي كه دارند در آميخته است. از جمله شركت پيش گفته كه در زمينه توليد تجهيزات مخابراتي فعال است و «هوواي» نام دارد از آن جمله است. اين شركت چيني در بسياري از كشورهاي جهان فعال است، ولي از شفافيت لازم برخوردار نيست و اگرچه در شكل خصوصي است و اتباع چين سهامدار آن هستند ولي به طور معمول در بورس هاي ديگر كشورها پذيرفته نمي شود. اين شركت از اعتبار ۱۰ ميليارد دلاري بانك توسعه چين نيز برخوردار است. بنيانگذار اين شركت «رن زنگفي» يك افسر سابق ارتش آزادي بخش چين است وتلاش هايي را براي گسترش فعاليت هاي خود به خارج انجام داده است. مثل تلاش ناموفقي كه براي خريد شركت ماركوني در انگليس داشت.بايد گفت نگراني ها از توسعه جهاني شركت هاي چيني از اين نيست كه آنها به عنوان بازوي سياست هاي اقتصادي دولت چين عمل مي كنند بلكه نگراني از اين است كه اين شركت ها در محيطي غيرمنطقي و بي نظم رشد كرده اند و به دليل رشد در محيط نامطلوب تجاري برخي عادات ناپسند خود را به همراه خويش به اقتصادهاي پذيرنده خويش انتقال خواهند داد. به گونه اي كه گيلبوي مي گويد: زماني كه شركت هاي ژاپني به اقتصاد آمريكا وارد شدند اغلب شرايط فعاليت و محيط كار را بهبود بخشيدند. ولي اگر چيني ها شركت هاي خارجي را صاحب شوند آنان را به گونه اي كه در داخل كشورشان اداره مي كنند اداره خواهند كرد. قيمت ها را كاهش مي دهند، منابع سرمايه ها را بيش از اندازه متنوع كرده و آنها را تغيير تابعيت مي دهند. اين وحشتي است كه از حضور شركت هاي چيني بايد وجود داشته باشد.

نقش بانك

نقش بانك در اقتصاد جمع آوري منابع مالي كوچك و بزرگ جامعه و هدايت آنها به سمت سرمايه گذاري هاي مولد و سودآور است.اما مانند اغلب فعاليت هاي ديگر اقتصادي، هر قدر در اين عرصه رقابت بيشتر و انحصار كمتر باشد، عملكرد بهينه تري حاصل خواهد شد.از يك دهه پيش تاكنون كه سياستهاي خصوصي سازي در كشور به اجرا گذاشته شد، براي افزايش كارآيي بانكها، جمع آوري بهتر پول و تخصيص بهينه تر آنها به بخش هاي مختلف اقتصادي از ضرورت وجود بانكهاي خصوصي سخن گفته شده و اين امر تحقق نيز يافته است و چندين بانك خصوصي شروع به كار كرده اند و خوشبختانه ساير بانكهاي كشور را به تحرك بيشتري واداشته اند، اما همچنان بزرگترين بانكهاي كشور دولتي اند و از ساختاري ناكارآمد و پرهزينه رنج مي برند.تداوم اين وضع با پا گرفتن بانكهاي خصوصي و قدرتمند شدن آنها، به زيانده شدن بانكهاي دولتي خواهد انجاميد كه ناكارآمدي آنها را تشديد خواهد كرد.از سوي ديگر سايه سنگين سياست هاي دستوري براساس قوانين بودجه سالانه، منابع بانكي و روند اداره بانك ها را به سويي مي برد كه بانك هاي دولتي را از كاروان اقتصاد كشور عقب خواهد انداخت.علاوه بر ناكارآمدي ساختاري، پس از سال ها اجراي قانون بانك داري بدون ربا و اجراي آن ضرورت بازنگري و اصلاح آن با شرايط امروز كشور ضروري است.در حال حاضر روابط مالي حاكم بر نظام بانكي اهداف مورد نظر اين قانون را محقق نمي كند و تاخير در اصلاح آن، دست يابي به اهداف اين قانون را هر روز دشوارتر مي كند.در سال جاري بسياري از مديران بانك ها از ضرورت اصلاح ساختار نظام بانكي و قانون بانكداري سخن گفته اند و گام هايي موثر و جدي هم در اين زمينه برداشته شده است، اما هنوز نظام بانكي كشور در شرايطي است كه مديران از اختيارات كافي برخوردار نيستند و منابع بانكي به صورت تكليفي و براساس عوامل غيراقتصادي تخصيص مي يابند.بانك ها اقتصادي ترين نهادهاي هر جامعه اي هستند و نمي توان از آنها كاركردي غيراقتصادي متوقع بود.همان گونه كه وزير اقتصاد نيز عنوان كرده است اگر ما فعاليت بانكهاي خصوصي را پذيرفته ايم و آنرا مغاير با قانون اساسي ندانسته ايم، دليلي ندارد كه با واگذاري بانكهاي دولتي مخالف باشيم.در چنين حالتي است كه مي توان از مزاياي رقابت و حذف انحصار به همه جامعه سود بيشتري رساند. اما در عين حال نبايد از پيچيدگي هاي اين مسأله غافل بود.

معماي بانك

گفتگو با دكتر محمد طبيبيان، اقتصاددان


نظام بانكداري ايران دچار مشكلاتي است كه در برخي موارد به درهم ريختگي بازار پول كشور منجر شده است.سود يا بهره بانكي ازجمله اين موارد است.حذف ربا از نظام بانكي نيزهدف قانون بانكي بدون ربابوده است ولي نظام بانكي كشور به دليل ناكارآمدي امكان مقابله با آن را ندارد.با دكتر محمد طبيبيان اقتصاددان در اين زمينه گفت وگو كرده ايم.* آيا بهره در نظام بانكي ايران حذف شده است و ساختار كنوني نظام بانكي به سوي حذف و از بين رفتن آن پيش مي رود؟- آنچه ما از بحث هاي اقتصادي مي فهميم و آنچه كه فقها و علماي ديني در باره ربا مطرح مي كنند اين است كه ربا در دين اسلام حرام است ولي بازده سرمايه مجاز است. يعني اينكه شما اگر سرمايه گذاري كرديد بازده مثبت براي سرمايه گذاري شما اجازه داده شده است.* فرق بين ربا و بهره چيست؟- بسياري از اقتصاددانان بر اين عقيده هستند كه آنچه كه در شرع به عنوان ربا آمده است با آنچه كه در اقتصاد به عنوان بهره گفته مي شود، تفاوت دارد. منتهي به طور معمول اين دو به يك مفهوم قلمداد مي شود، ولي بسياري از اقتصاددانان بر اين باورند كه اين دو متفاوت هستند. ربا چيز ديگر و بهره چيز ديگري است. بهره ترجمه كلمه فايده است و نشان مي دهد شما از پس اندازي كه سرمايه گذاري مي شود چه فايده اي حاصل مي كنيد. در كتاب هاي اقتصاد در واقع بحث بهره اين است. يعني در ارتباط با بحث هايي كه در مورد تعادل بازار عرضه و تقاضا براي پس انداز و سرمايه گذاري مي شود،قرار دارد. اين بحث ها در واقع شكل فايده و بازده سرمايه گذاري را نشان مي دهد و اين بازده طبعا جنسي نبوده و يك وجه پولي پيدا مي كند. بهره در واقع يك وجه حقيقي و فيزيكي نيز دارد. براي مثال شما اگر گندم كشت كرديد و همه چيز را بر حسب كيلوگرم گندم سنجيديد و سرمايه گذاري شما معادل بود باده هزار كيلو گندم و سال بعد يازده هزار كيلو گندم برداشت كرديد، در اين فراگرد، ده درصد بهره حاصل شده كه فيزيكي است، ولي روابط اجتماعي مردم پولي است. افراد براساس سيب و گندم و ديگر كالاها با يكديگر روابط اقتصادي برقرار نمي كنند بلكه از طريق پول مبادلات خود را انجام مي دهند و اين جنبه پولي فايده را در اقتصاد بهره مي گويند. اين مفهوم ريشه در بازده سرمايه دارد. اقتصاددانان استدلال مي كنند كه بهره، با ربا كه شرع حرام كرده است، تفاوت دارد. چون در ربا انواع و اقسام مسايل عقلي وجود دارد كه حرمت آن را توجيه مي كند لكن من نمي خواهم اكنون به عنوان يك اقتصاددان به آن بپردازم ولي ضرورت دارد كه علاوه بر ديد فقهي كه به اين مسئله مي پردازد و مبتني بر روايات و تفسيرهايي كه از آن مي شود،است به اقتصاددانان نيز فرصت بحث داده شود. اگر قرار است قبول كنيم بهره حرام است، اين بهره ويژگي اقتصادي اش چيست و چه مبناي عقلي دارد كه براي شريعت حرام تلقي شده است. چون شرع و عقل بايد هماهنگ باشند و هستند و بايد يك بحث علمي در اين زمينه باشد تا اين هماهنگي روشن شود.اين بحث مفصلي است، تا آنجا كه من مي توانم به طور خلاصه بگويم اين است كه طبق قانون با تكراري بودن رباي فعلي در ارتباط با معاملات مربوط به وام گرفتن از بانك ها و استفاده از تسهيلات بانكي بر نوع عقود تأكيد مي كنند. عقودي كه شرع آن ها را جايز مي داند. علاوه بر اين تأكيد مي كنند كه عقود اگر بر مبناي معاملات واقعي و نه صوري باشد صحيح است. تعداد عقود آنچه كه در قانون بانكداري بدون ربا در كشور ما آمده، زياد است. ولي امروز بحث هايي مطرح است كه كل اين عقود را مي توان به دو، سه عقد محدود كرد تا كار مردم و بانك ها پيچيده نشود.* چه ويژگي اي در ارتباط با شرايط معاملاتي ربا بين بانك ها و مشتريان آن ها مطرح است؟- من اگر از شما هزار تومان گرفتم و به شما هزار و صد تومان پس دادم، ظاهراً ربايي در كار است ولي اگر ما در يك عقدي و قراردادي وارد شويم كه قرار باشد من اين پول را سرمايه گذاري كنم و چيزي به عنوان بازده به شما بازگردانم مجاز است. در اين نوع مباحث نكته اي كه مطرح مي شود اين است كه معامله بايد حقيقي باشد. يعني نكته اصلي كه بر روي آن تأكيد مي شود اين است كه معامله اي كه بين بانك و مشتري به عنوان وام گيرنده مطرح است بايد يك معامله حقيقي باشد و ساختگي نباشد. اين ظاهراً يكي از گرفتاري هاي موردبحث در مورد كاركردهاي متعارف سيستم بانكي است كه برخي انتقاد مي كنند معاملاتي كه در حال حاضر انجام مي شود بعضاً يا به طور قابل ملاحظه اي صوري است. يعني افراد براي گرفتن وام مطالبي را به عنوان سرمايه گذاري مطرح مي كنند كه در واقع اين كار را نمي خواهند انجام دهند. حال اگر اين مشكلات را بتوانيم حل كنيم ،روابط متعارف واسطه گري مالي بانك ها را تحت عنوان عقود اسلامي كه ممكن است ساده شود مي توان حل كرد و نظام بانكي را روزآمد كرد ،به ترتيبي كه از عدم كارايي كه فعلاً دچار آن است كاسته شود و در عين حال با نگراني هايي كه فقها دارند نيز متناسب شود. از نظر نوع عقود روابط و قراردادهايي كه تنظيم مي شود و مسئله صوري بودن قراردادها نيز به سادگي و با تاكيد بر اصول اقتصادي مي تواند برطرف شود.* واقعيت اين است كه همه مردم براي انجام كاري متقاضي دريافت وام هستند؟- هيچكس وام نمي گيرد كه پول را نگه دارد، به خصوص در دنياي امروز كه نگهداري پول جز دردسر و هزينه تورم چيزي در پي ندارد. بنا بر اين هر كس پولي را تحت هر عقدي از بانك دريافت مي كند براي كاري مي خواهد. يا كالاي مصرفي مي خرد، يا كالاي توليدي مي خرد، يا صرف تجارت، توليد و يا حل مسايل داخلي زندگي خويش مي كند. اين ها همه كارهاي مفيد و از نظر اقتصادي قابل توجيه تلقي مي شوند. زماني ممكن است يك معامله صوري شود، كه افراد بتوانند از بانك با نرخ ده درصد وام بگيرند و آن را به كسي وام دهند به نرخ بيست يا سي درصد. در اين صورت معامله بين مشتري و بانك صوري مي شود. يعني كاري كه به بانك اعلام كرده ام مي خواهم انجام دهم نادرست است، اطلاعات غلط به بانك مي دهم بعد پول را از بانك مي گيرم مي دهم به افرادي در خارج از چارچوب بانك و از اين واسطه گري يك منافعي كه برايش كاري نكرده به دست مي آورم. اين مصداق آن حرام بودن است، لااقل به خاطر اينكه وام گيرنده به خاطر كاري كه نكرده است پولي به دست آورده كه نتيجه كار او نبوده است و حاصل روابط و شرايط خاص وي بوده است.* آيا براي همين واسطه گري نرخ و هزينه اي نمي توان در نظر گرفت. در برخي از اقتصادهاي دنيا براي اعمال نفوذ يا اصطلاحاً لابي گري مزد و حقوقي تعيين كرده اند و افراد به طور رسمي براي انجام كارهايي پول دريافت مي كنند؟

- درست است اين يك قاعده اي دارد و در اين شرايط براي خدماتي كه ارائه مي شود مي توان نرخي تعيين كرد. به اين ترتيب كه شما ممكن است وقت نداشته باشيد و كسي را مأمور كنيد كه برود براي شما وام بگيرد، او وقت داشته باشد و براي كاري كه انجام مي دهد پولي دريافت مي كند. يا اينكه شما فرصت نداشته باشي پروژه خود را مدون كنيد، توجيه كنيد و كسي كار را براي شما انجام دهد و پولي دريافت كند. پس اين پول را براي كار مفيدي دريافت مي كند ولي اگر فقط به صرف اين كه من مي توانم منابع بگيرم و امتيازهاي خاصي براي افراد خاصي وجود داشته باشد اين وام دريافت شود ايراد وجود دارد و امكان فساد مي رود.* مشكل قراردادهاي غيرواقعي در نظام بانكي چگونه بايد برطرف شود؟- حل اين مشكل ساده است. بايد نرخي كه براي تسهيلات تعيين مي شود نزديك به نرخ بازار و بازده سرمايه متعارف دربازار باشد. با حذف تفاوت نرخ تسهيلات بانكي انگيزه هاي معاملات صوري از بين مي رود. اكنون براي هر بخش اقتصاد يك نرخ متفاوت وجوددارد (مسكن، صنعت، ساختمان، تجارت) . اين نرخ ها بهتر است يكسان شود و امكان ارائه اطلاعات غلط منتفي گردد. وديگر كسي تحت عنوان كشاورزي وام نمي گيرد تا صرف تجارت كند. اين تفاوتها انگيزه دروغ گويي را نزد مشتريان بانكها تقويت مي كند .علاوه بر اين بايد فرصت ها را براي همه برابر كنند. يعني هركس كه نياز به استفاده از تسهيلات دارد بتواند به بانك مراجعه كند و احتياجي نباشد كه كس ديگر واسطه باشد. بنا بر اين من اگر قرار باشد به نرخ سي درصد براي كارم از شما وام بگيرم ديگر واسطه در اين ميان قرار نمي گيرد.بنا بر اين مسئله صوري بودن عقود با يك دست و واقعي شدن نرخ هاي بازده سرمايه از بين مي رود. بايد بانك ها اجازه داشته باشند كه نرخ جاري در بازار را ملاك عمل قرار دهند و بعد از آن شرايط براي دريافت تسهيلات براي همه برابر باشد و به همه فرصت مساوي داده شود. در اين شرايط وقتي كه بانك فرصت هاي مساوي به همه مي دهد مشتري هاي مختلفي مراجعه مي كنند. يك عده ريسك بيشتري دارند و يك عده ريسك كمتر. بانك بايد اجازه داشته باشد كه با توجه به ريسك فعاليت وام گيرنده نرخ تسهيلات متفاوتي را در اطراف نرخ متعارف اعمال كند. يعني بانك هرجا كه ريسك بالاتري وجود دارد بازده انتظاري بالاتري را هم بايد توقع داشته باشد.مسئله بعدي اين است كه بايد به مدير بانك اعتماد كرد تا در اين زمينه ها تصميم گيري كند. مدير بانكي كه با طي فراگردهاي گوناگوني به مديريت برگزيده شده است فردي است قابل اعتماد و مي تواند آزادانه تصميم بگيرد. در حال حاضر چنين نيست. يعني مديران بانك هاي ما از شعبه بانك گرفته تا مديرعامل بانك در چارچوب محدوديت هاي زيادي فعاليت مي كنند كه حتي مديران بالاتر محدوديت هاي بيشتري از مديران سطوح مياني و پايين تر دارند.* در واقع مشكل نظام بانكداري در ايران به ساختار و سازماندهي ارتباط پيدا مي كند.- اين مشكلات و مشابه اين مشكلات است. بانك ها بايد بتوانند با نرخ هاي بازار كار كنند، مدير بانك اجازه داشته باشد كه در اطراف آن ميانگين با نرخ هاي متفاوت كار كند و تصميم بگيرد و ضروري است فرصت ها برابر باشد و شرايط غيراقتصادي را در تصميم هاي بانكي حذف كنيم، اعتبارات بانكي را به صورت امتياز به افراد و قشرهاي خاصي تخصيص ندهيم و دخالت هاي بودجه اي را در منابع بانكي برطرف كنيم. تخصيص دولتي را از نظام بانكي حذف كنيم و بانك را به عنوان يك نهاد اقتصادي كه در يك بازار خاصي بايد فعاليت كند در نظر بگيريم. در چنين شرايطي اغلب اين مسائل به خودي خود حل خواهد شد.* آيا اين شرايط باعث نمي شود كه نرخ پول و بازده سرمايه كاهش پيدا كند؟- اين شرايط طبيعي است.اما در درازمدت تغيير مي كند. البته بايد توجه كرد كه نرخ بهره اي كه امروز در بازار وجود دارد دو وجه دارد. در متوسط نرخ موجود حاصل نرخ تورم و نرخ واقعي بازار سرمايه است.نرخ تورم ربط به مكانيزم بانك ندارد. بانك هرچه كارآمد باشد و يا نباشد اين نرخ اضافه مي شود به نرخ واقعي يعني نرخ موجود حاصل جمع نرخ تورم انتظاري به اضافه نرخ واقعي بازده سرمايه است. نرخ تورم وجود دارد، و يكي از كارهايي كه لازم است انجام دهيم تا نرخ بازار تسهيلات كاهش يابد اين است كه مسئله تورم در كشور حل شود و اين نكته مهمي است. برخي افراد مي گويند كه مثلاً در آمريكا نرخ بانك براي پس انداز يا وام ممكن است ۵ درصد باشد چرا در كشور ما ۲۰ درصد بايد باشد. ولي توجه نمي كنند كه در آن كشور نرخ تورم يك تا دو درصد است. يعني نرخ بهره واقعي مي شود ۳ درصد. يعني نرخ تورم ۲ درصد به اضافه نرخ بازده واقعي سرمايه ۳ درصد نرخ اسمي بهره ۵ درصد را ايجاد مي كند.در كشور ما نيز در واقع نرخ واقعي بازده سرمايه نيز ۳ تا ۶ درصد است و ۲۰ تا ۲۵ درصد نيز تورم به آن افزوده مي شود.اگر در كسور ما نيز نرخ تورم ۲ درصد بود نرخ بهره معادل ۵ تا ۸ درصد قابل اعمال مي بود. بنا بر اين مشكل تورم است. اگر نتوانيم مسئله تورم را حل كنيم نرخ تسهيلات بانكي كاهش نمي يابد.* برخي افراد عقيده دارند كه نرخ تسهيلات بانكي بايد كاهش يابد تا سرمايه گذاري در كشور بيشتر شود.- چنين چيزي رخ نمي دهد .تا زماني كه تورم كاهش نيابد نرخ تسهيلات پايين نمي آيد. تنها بانكها تحت فشار قرار مي گيرند و صف براي دريافت وام ايجاد مي شود. امكان ندارد نرخ تسهيلات بانكي را بدون كاهش تورم بتوان كاهش داد. اين نرخ هاي موجود در بازار حاصل تورم است و خود تورم عواملي ديگر دارد.بنا بر اين اگر اجازه دهند بانك ها آزادانه فعاليت كنند تعادلي در بازار عرضه و تقاضاي پول ايجاد مي كند و آن را حقيقي مي كند.ممكن است امروز دولت بگويد كه مي خواهم در بخش كشاورزي سرمايه گذاري كنم و به اين بخش وام مي دهم. تجربه نشان مي دهد كه اين كارها ناموفق است. چرا چون افراد مي آيند و با نرخ هاي پايين در اين بخش وام مي گيرند در بخش هاي ديگر سرمايه گذاري مي كنند. ولي اگر نرخ و شرايط تسهيلات بانكي يكدست باشد دولت مي تواند اگر خواست ازكساني حمايت كند ومستقيم به آن ها كمك مالي كند.يعني افراد به بانك مراجعه مي كنند و وام خود را به هر نرخي كه اقتصادي است دريافت مي كنند و دولت به شكل هاي گوناگوني از آن ها حمايت مي كند.اين كمك ها مي تواند به صورت پرداخت بخشي از بازپرداخت وام و يا خريد تضميني محصولات اعمال شود.پس لازم نيست براي اينكه به كشاورز كمك كنيم بازار پول را و نظام بانكي را به هم بريزيم. هر يك از اين مسايل روش خود را دارد. اگر واقعاً جدي هستيم براي حل مسايل بايد چنين عمل كنيم.متأسفانه در كشور ما در بسياري از مواقع كارها نمايشي است.مثلاً اعلام مي شود كه مي خواهيم به كشاورزها كمك كنيم اما با پول پس انداز مردم در بانك ها، مثل حل مسئله بيكاري. مي گويند مي خواهيم بيكاري را برطرف كنيم اما با پول پس انداز قرض الحسنه مردم در بانك ها. اين روش از نظر مبنايي نادرست و از نظر كاركرد غير موفق است. چون نه تنها اشتغال ايجاد نمي كند و بيكاري را برطرف نمي كند بلكه سيستم بانكي را نيز به هم مي ريزد.حتي اگر نتايج مثبتي هم داشته باشد به دردسر و هزينه اي كه ايجاد مي كند نمي ارزد. در مورد وام مسكن هم همين طور است و بايد عمل شود. از برنامه دوم در قانون پيش بيني شد كه دولت مابه التفاوت وام هزينه مسكن را پرداخت كند يعني بانك سود تسهيلات خود را مي بسته و بخشي را از وام گيرنده و بخشي را از دولت دريافت كند و اين راه درستي است.* بانك ها در حال حاضر به پس اندازهاي مردم نيز سود كمتري مي دهند، اين مسئله به آشفتگي در بازار پول و سرمايه كشور منجر شده است؟- اگر بانك ها آزاد باشند مي توانند به پس اندازهاي مردم هم سود بيشتري بدهند خيلي از وقت ها كه مي بينيم مردم هجوم مي برند براي كارهاي بيهوده ناشي از همين است.هجوم افراد براي خريد تلفن همراه ناشي از همين است.* ده سال است شبكه تلفن همراه در ايران رايج شده است ولي هنوز يك بازار اقتصادي سالمي ندارد.- اينها مربوط به عدم توجه به به ساز و كارهاي اقتصادي است.براي مثال شبكه تلفن هنوز انحصاري است و دولت از آن براي كسب درآمد استفاده مي كند و اجازه نمي دهد كه رقابتي شود، مردم از خدمات قابل قبول و رضايت بخشي برخوردار نيستند. چرا چون اين مسئله وسيله اي شده براي هدفي غير از آنچه كه براي آن ساخته شده است.يعني مي خواهد از اين حالت انحصاري براي خود و به زيان مردم درآمد كسب كند تبديل به يك ابزار براي دولت شده است. مردم چون بانك ها نرخ هاي پايين ترين ارائه مي كنند براي خريد تلفن همراه هجوم مي آورند. اگر نرخ هاي بانك ها منطقي بود تقاضا براي موبايل واقعي بود و افرادي كه دنبال سود بودند پول خود را در بانك ها پس انداز مي كردند و به شكل كاذب يك روز براي ارز،يك روزسكه و روز ديگر براي خريد تلفن همراه صف نمي بستند.* چرا برخي افراد بر اين نكته تأكيد مي كنند كه نرخ تسهيلات بانكي بايد كاهش يابد؟- كساني كه مي گويند بانك ها بايد نرخ ها را پايين بياورند شايد متوجه نمي شوند كه بحث چند طرف دارد. يك طرف اينكه افرادي سرمايه دار با ارتباطات و روابطي كه دارند مي خواهند وام بگيرند و سود ببرند و برايشان مهم نيست كه سپرده گذار چه سودي مي برد و چه نيازهايي دارد. و براي او مهم نيست كه بانك هم به عنوان يك نهاد اجتماعي كاركردهايي دارد و مسئوليت هايي دارد.* آيا با ساختار دولتي بانك ها در ايران امكان اجراي چنين برنامه اي وجود دارد، چرا كه عمده ترين بانك ها دولتي هستند؟- داستان مرحله به مرحله است. همين بانك دولتي كه هست بايد اجازه داد كه كار كند. شوراي پول و اعتبار براي بانك سهميه بندي اعتبار نكند و اجازه دهد كه مدير بانك اين كار را انجام دهد. بودجه دولت براي پس اندازهاي مردم در بانك ها نقشه نكشد، اجازه دهد كه مديران بانك ها براساس پاداش و بازده اين كار را انجام دهند. اين يك مرحله است. بعد اين كه مدير بانك اختيار داشته باشد و با انواع و اقسام مشكلات روبه رو نباشد تااز كارايي برخوردار شود.الان به دليل افزايش تعداد دستگاه هاي نظارتي و دخالت آن ها كه اغلب هم از روي دلسوزي است بسياري از مديران را از كار انداخته اند. بايد هميشه درصد خطايي را در مديريت بپذيريم. اگر نيت مدير نيت سوء نيست خطا را بايد از او بپذيريم و به خاطر خطايي كه از روي عمد اتفاق نمي افتد بايد مجازات قايل نشد. در دنيا اين طور است. براي مثال بانكي بوده در انگلستان كه بعد از دويست سال ورشكست شده است. اين مدير را از آن به بعد به كار بانكي نمي گمارند و به عنوان يك مديربانك موفق هم معرفي نمي كننداما وقتي بررسي مي كنند كه از روي عمد خطا نكرده است، تنبيه هم نمي كنند .اما در ايران براي مديران پرونده هاي گوناگوني وجود دارد كه هميشه باز است و اجازه نمي دهد كه نظام مديريت به كار خود عمل كند. متأسفانه براي بسياري از اين پرونده ها روزي هم نيست كه رسيدگي و پرونده خاتمه يابد و بسته شود.* نظام رانتي و نرخ گذاري هاي غير اقتصادي و دولتي خود زمينه ساز فساد و پرونده سازي هاي خارج از چارچوب هاي قانوني است.- بله اين شرايط خود زمينه برخي فسادها را ايجاد مي كند، هم شك به فساد را زياد مي كند، و هم طمع در يك عده اي ايجاد مي كند كه به قول معروف به افراد گير بدهند و امتيازي بگيرند و معاملات صوري به همين دليل تشديد مي شود .اينجور مسايل بانك هاي كشور را گرفتار كرده است.اما به جاي اين كه در باره اين مسايل صحبت شود اعلام مي شود كه نرخ تسهيلات بانكي را كاهش دهيد و يا از بين ببريم كه خود به خود اين مسئله را تشديد مي كند.در صورتي كه اگر برعكس عمل بشود، آن وقت مي توان براساس عقود موجود كه از نظر فقهي نيز قابل قبول است نظام بانكي براساس نرخ هاي واقعي فعاليت كند. به اين ترتيب عدم كارايي سيستم بانكي كاهش مي يابد، اعتبارات بيشتر در ارتباط با به معاملات، فروش تجارت و توليد قرار مي گيرد و واسطه ها كمتر مي شود.* آيا نرخ هاي پايين بهره آنگونه كه برخي مي گويند به سرمايه گذاري كمك مي كند؟- در مجموع چنين اتفاقي نمي افتد. فرض كنيم در ايران موفق شويم نرخ هاي پائين تر از آنچه كه اقتصاد كشور طلب مي كند و تعيين مي كند را اعمال كنيم. فرض هم مي كنيم كه بانك ها نيز بتوانند به صفي كه در مقابل بانك براي دريافت وام ايجاد مي شود پاسخ دهند اما اين روش سبب مي شود كه افراد در بخش هايي سرمايه گذاري كنند كه بازده كافي ندارد. اگر امروز به عنوان مثال بازده حقيقي سرمايه (منهاي تورم) ده درصد باشد وقتي از بانك وام مي گيريم كه در پروژه اي سرمايه گذاري كنيم كه ده درصد بيشتر بازده داشته باشد. يعني عاقلانه نيست كه براي پروژه اي كه ۵ درصد بازده دارد وام گرفت. ولي اگر بانك حاضر شد نرخ بازده سرمايه را براي من ۴ درصد حساب كند آن وقت در پروژه كم كيفيت كه ۵ درصد بازده دارد سرمايه گذاري مي كنم. اين باعث افزايش تعداد پروژه هاي كم كيفيت مي شود. بنا بر اين اگر هم چنين كاري را انجام دهيم عاقلانه نيست چرا كه منابع كشور را به سرمايه گذاري هاي كم بازده سوق مي دهد.بايد تأكيد كرد كه اين عملكرد زيان هاي ديگري هم دارد يعني وقتي بانك نرخ تسهيلات را كاهش مي دهد، مجبور است كه سود سپرده گذاران را كاهش دهد كه آن هم به زيان سپرده گذار مي شود.سپرده گذار هم كه چوب خشك نيست. پول خود را به كارهاي ديگر اختصاص مي دهد كالاهاي بي فايده مي خرد براي مقابله با تورم. در صورتي كه اگر بانك بازده خوبي داشت مردم پول خود را در بانك پس انداز مي كنند و بانك هم به افراد سرمايه گذار وام مي داد و اين كل اقتصاد را كمك مي كند.افرادي كه اين استدلال ها را مي كنند كل ابعاد قضيه را به حساب نمي آورند يا استدلال هاي ساده انگارانه مي كنند و يا منافع دارند و در جهت منافع خود استدلال مي كند.* اين بحث خيلي ساده است وبه نظر مي رسد كه هر عقل سليمي بايد آن را بپذيرد؟- همين طور است ولي برخي افراد با زور و ضرب خلاف اين استدلال را مطرح مي كنند و به نظر من چشم آن ها به دنبال منابع مالي مردم در بانك ها است. و از نظر بنده هدف آن ها استفاده از منابع مردم به نفع خويش است.ولي سيستم بانكي و حكومت كه ناظر بر كاركرد نظام بانكي است يكي از ملاحظات مهم اش بايد حفظ منافع سپرده گذاران باشد.* با بحث هاي شما به اين سئوال مي رسيم، كه نظام بانكي دولتي است، مديران بانك ها از جانب دولت تعيين مي شود، و دولتي بودن به خودي خود ابهاماتي را ايجاد مي كند آيا بهتر نيست كه بانك هاي دولتي خصوصي شوند؟- بله بهتر است. بانك هاي دولتي مي توانند سهامي شوند و سهام آن را به مردم بدهند. اين كار عادلانه است و هم دارايي مردم را وسعت مي بخشد. الان وقتي گفته مي شود كه مردم فقير هستند، يعني دارايي ندارند. دولت مي تواند قسمتي از دارايي هايي كه دراختيار دارد را به آنان بدهد آن وقت مردم ثروتمندتر مي شوند.براي مثال سهام بانك ها را مي توان به معلم ها، كارگران و غيره به صورت قسطي فروخت. در انگلستان زماني در زمان دولت خانم تاچر اين كار را كردند و سهام هاي دولتي را به مردم دادند تا پايه مالكيت مردم توسعه يابد و سهام شركت هاي دولتي را به كاركنان و مردم فروختند.يك بخشي را در بازار آزاد فروختند و بخشي ديگر به كاركنان قسطي فروخته شد.به اين ترتيب كه هزينه خريد از درآمد سهام تأمين شد و افراد حق نداشتند كه سهام را تا زماني كه كل پول پرداخت شده بفروشند.اين امكان وجود دارد كه سهام بانك ها را به كاركنان بانك ها، معلمان و غيره قسطي فروخت، و بخشي را نيز در بازار بفروش رساند.* مديريت اين بانك ها در اين دوره چگونه مي تواند اداره شود؟- در اين دوران گذار به شكل هاي گوناگون مي توان عمل كرد. يكي اين كه دولت براي چند سال مديران را حفظ كند تا اينكه به تدريج مجمع عمومي تشكيل شود و مراحل قانوني طي شود.

بعد از آن تاريخ نيز وقتي كه مجمع تشكيل شد چون هنوز آمادگي كافي وجود ندارند، دولت يك سهم طلايي براي خود حفظ كند. سهمي كه سود نداشته باشد ولي اين سهم بتواند يك بازرس در بانك داشته باشد و تا چند سال هم اين كار را ادامه بدهد و بعد از آن مدت همه اختيارات و مسئوليت را به صاحبان سهام واگذار كند.اين كار هم مشكل كشور را حل مي كند و هم عادلانه است. در حال حاضر بسياري از كاركنان دولت از حقوق كافي برخوردار نيستند حداقل با فروش قسطي سهام هاي دولتي مي توان به آنها كمك كرد. دولت مي گويد حقوق فلان گروه كاركنان كم است و معاش آن ها دچارمشكل. بعد مي گويد بودجه هم نداريم كه كمك كنيم. دارايي هايي نيز كه در اختيار دارد را به آنها نمي دهد. حداقل فايده اين كار اين است كه اگر دولت بخشي از سهام دارايي هاي دراختيار خود (مانند بانك ها) رابه مردم و كاركنان و كارمندان واگذار كند اثر سياسي مطلوبي ايجاد مي كند و نشان مي دهد اگر دولت در جايي (مثل بودجه) دچار تنگناست لااقل در جاي ديگري سعي خود را مبذول مي دارد.نمي شود كه هم دستمزد كم داد، هم پول كافي براي جبران آن موجود نباشد و از طرف ديگر دارايي هايي كه دولت دارد نيز به مردم واگذار نشود. گرفتاري كه در كشور داريم اين است ذهنيت هاي خاصي هست كه حاصل يك فرهنگ كهن عجيب است كه فرهنگ تاريخي ما است اين نوع ذهنيت ها صاحبان اين ذهنيت ها را حبس كرده و بقيه را كه درگير عواقب اين ذهنيت ها هستند نيز دچار مشكلات كرده است.اين ذهنيت ها مانع مي شود كه از بين موانع و راه هاي پيچاپيچ
راهي به طرف حل مسائل گشوده شود. ولي ضروري است تلاش كنيم كه راه هايي پيدا كنيم.
يكشنبه ۲۴ اسفند ۱۳۸۲ -روزنامه همشهري شماره ۳۳۳۵

نفت و اقتصاد ايران

نفت در هفتاد سال اخير اقتصاد ايران را به شكلي توسعه داده است كه روند تحولات آن از عوامل دروني اقتصاد تأثير نميپذيرد و درآمدهاي باد آورده نفتي ديوانسالاري دولتي را بر همه امور چون fختك lستولي كرده است.نهاد دولت به دليل وابستگي به درآمد نفت همه ساله با خزانهاي باد كرده از دلارهاي نفتي به عنوان ماشين هزينه طرحهايي را ارايه ميكند كه هيچ بازدهي براي اقتصاد ندارد.ارتباط بدون واسطه دولت با درآمدهاي نفتي شرايطي فراهم كرده است كه اين ماده خام بدون هيچ فرايند تجاري و فني به خارج صادر شود و درآمد آن براي مصارف جاري هزينه گردد.در دهه اخير تلاشهايي براي افزايش ارتباط ارگانيك نفت با اقتصاد ملي و كاهش وابستگي دولت به درآمدهاي نفتي آغاز شد ولي هنوز راه درازي در پيش است.واگذاري طرحهاي نفت و گاز به شركتهاي داخلي و ايجاد حساب ذخيره ارزي دو تاكتيك مهمي بود كه پس از فراز و نشيبهاي فراوان به عنوان راهي براي رسيدن به استراتژي كاهش وابستگي اقتصاد كشور به نفت به كار گرفته شد.اين تاكتيكها ابداعي و نو ظهور نبود و با توجه به تجربيات ديگر كشورها بكار گرفته شد. ولي به دليل عدم ثبات و پايداري و پذيرش خطر براي عبور از مراحل دشوار قدمهاي قابل قبول ولي اندكي به سوي هدف برداشته شد.ايجاد شركتهاي داخليدولت با سياست ايجاد ارزش افزوده اقتصادي عمليات اجرايي طرحهاي صنعت نفت را به شركتهاي داخلي سپرد. اين اقدامي است كه در همه كشورها اجرا شد و روش تجربه شدهاي است. در همه كشورها فعالان اقتصادي و توليد كنندگان داخلي بر خارجي ترجيح داده ميشوند و قوانيني در اين زمينه تصويب و اجرا ميشود. اين اقدامات در كشورهاي در حال توسعه بيش از ديگر كشورها رايج است. در ايران نيز اين روشها در سالهاي اخير به كار گرفته شده است ولي افراط و تفريط در اين زمينه به اهداف اصلي خسارت وارد كرده است. شايد يكي از دلايل اصلي عدم موفقيت تاكتيكهاي آغاز شده ناشي از همين امر باشد. از ديگر مشكلات، بكارگيري مديران دولتي كه در حال حاضر در نظام دولتي در حال كار هستند و يا بكارگيري كاركنان بازنشسته در سطوح مديريت شركتها است. افرادي كه سالها سابقه كار در نظام دولتي راه و روش ارتزاق ديگري به جز كانالهاي دولتي پيش پاي آنان نميگشايد. فقدان شجاعت در انتصاب مديران كارآمد و وابسته به بخش خصوصي كه تجربههاي موفق در شرايط دشوار فعاليت اجرايي در ايران داشتهاند يكي از اين دلايل است. علاوه بر اين رواج بيگانه گريزي در كشور از ديگر عواملي است كه در تسريع رسيدن كشور به اهداف ياد شده ميكاهد.اينكه در اجراي طرحها هيچ خارجي مشاركت ندارد به عنوان يك نقطه قوت شناخته ميشود و تبليغ و تشويق ميشود. اين امر حتي در طرحهايي كه شركتهاي خارجي مشاركت دارند به گونهاي مورد تأكيد قرار ميگيرد و مديران دولتي تلاش ميكنند كه بر اين امر تأكيد كنند كه طرحها بدون مشاركت خارجي اجرا و به بهرهبرداري رسيده است. اين مسئله به نحو افراط آميزي رواج دارد و موجب شد تا برخي شركتهاي دولتي و شركتهاي خصوصي رانت جو در اين زمينه مدعي شده و مشاركت و يا حضور شركتهاي خارجي را مورد اعتراض قرار دهند و بر ضرورت انجام كار توسط نيروهاي داخلي تأكيد كنند.شركتهاي پيمانكاري داخلي در حالي كه بايد در شرايط رقابتي توان خويش را افزايش داده و عملكرد و دانش خويش را بالا ببرند در تلاش هستند تا به نحوي خويش را به دلارهاي نفتي متصل كنند و بودجههاي دولتي را به عنوان زايده دستگاههاي دولتي بدون ايجاد ارزش افزوده با تبديل شدن به ماشين خصوصي هزينه تبديل شده و از بودجههاي دولتي تغذيه كنند.فقدان انتظامات و معيارهاي مديريت قوي و همتراز با شرايط سخت, دشوار و در رقابت بخش خصوصي بي شك شركتهاي داخلي را به ماشين امضاي قراردادها و واگذاري طرحها به شركتهاي ديگر از جمله شركتهاي خارجي فاقد صلاحيتهاي لازم تبديل خواهد شد. و كار محوله با استانداردهاي پايين و اشكالاتي كه در درازمدت هزينه بيشتري را تحميل خواهد كرد، انجام و به پايان ميرسد. نمونههاي فراواني در سالهاي اخير ميتوان در طرحهاي به اجرا درآمده و افتتاح شده پيدا كرد كه ذكر آن لازم نيست.ايجاد رقابتدر سالهاي اخير تلاشهايي صورت گرفت كه حداقل شرايط رقابتي در ميان شركتهاي ايراني به وجود آيد و شرايط آرام و بيتنش آنها را برهم زد. اين امر موجب شده تا شركتهاي كوچكتر به شركتهاي بزرگ پيمانكاري تبديل و زمينه مشاركت آنان با شركتهاي خارجي و حضور آنان در بازار فراهم شود.اگرچه اين امر رويكرد قابل قبول است ولي با توجه به حاكميت مديريت دولتي در اين شركتها، نميتواند در آينده نتايج قابل قبول به دست دهد. نخست آنكه شركتهاي خارجي از مشاركت با آنان پرهيز ميكنند و امكان همكاري آنان به شكل مؤثري وجود ندارد. طبيعي است كه شركتهاي خارجي حاضر نيستند استانداردهاي مديريتي و اجرايي خويش را كه در طول سالها و با هزينه بالا به دست آمده به سادگي و ارزان به شركتهاي ايراني آموزش دهند.در مجموع به نظر ميرسد كه راهي جز ايجاد شرايط رقابتي براي حضور شركتهاي خارجي و داخلي با اعمال تعرفههاي ترجيحي به نفع شركتهاي ايراني براي بالا بردن كيفت اجراي طرحها وجود ندارد. در سالهاي اخير تنها بخش صنعتي كشور كه همچنان سرمايهگذاري خارجي را به خود جلب كرده است صنعت نفت است و اين صنعت در هر شرايطي مورد توجه شركتهاي خارجي بوده است و علت آن زودبازده بودن سرمايهگذاريها و نياز به توسعه عرضه انرژي در جهان بوده است.متأسفانه در طول سالهاي اخير سرمايهگذاري قابل توجهي در صنايع پايين دستي بخش انرژي در ايران انجام نشده و عليرغم سودآور بودن سرمايهگذاري در صنايع مربوطه از جمله صنايع انرژي در ايران اين امر با استقبال روبرو نگرديده است.اتصال انرژيهاي اوليه به صنايع و ايجاد ارزش افزوده از نفت خام و گاز در واقع فرايندي است كه حلقه اتصال منابع نفتي به اقتصاد كشور را تكميل ميكند و بدون شك در اين زمينه بايد حركتها شتاب گيرد. در سالهاي اخير سرمايهگذاريهاي فراواني كه در بخش پتروشيمي شده به دلايل مختلف به كندي پيش ميرود و هنوز به يك چرخه توليدي وسيع و قابل توجه تبديل نشده است.در هر حال همه اين تحركات در بخش انرژي به يك استراتژي مشخص براي توسعه صنايع نفت و گاز و صنايع انرژي بر در ايران دارد كه هنوز چنين طرحي تهيه نشده است. با وجود چنين طرحي ميتوان به سوي اهداف پيش گفته حركت كرد و امكان جذب سرمايههاي داخلي و خارجي را در بخشهاي گوناگون فراهم كرد.استراتژي بخش انرژيدر بخش انرژي، برنامه موجود سند چشمانداز صنايع نفت و گاز و اهداف كيفي، سياستها و خط مشيها و غيره است كه توسط معاونت برنامهريزي وزارت نفت تهيه شده است. اين برنامه اگر چه مجموعه اطلاعاتي را در اختيار صاحبنظران و دست اندركاران قرار ميدهد تا بتوان در مورد آينده اين صنعت تصميمگيري كرد ولي اين برنامه فاقد مجموعه كاركردهايي است كه بتوان آن را يك برنامه استراتژيك دانست و آن را سرلوحه كارها و تصميمگيريها در اين بخش قرار داد. اين برنامه هيچ ديدگاهي از آينده تحولات صنعت نفت در جهان و جايگاه ايران در اين زمينه ندارد و طرحي براي رسيدن به جايگاه مطلوب و منطقي، منافع ملي ارائه نميكند.به نظر ميرسد كه يكي از اقدامات مهم و حياتي فراهم كردن اجراي هم انديشي كارشناسان و متخصصان داخلي و خارجي براي تهيه يك استراتژي درازمدت براي بخش انرژي ايران است. كاري كه هرچه زودتر از سوي مسئولان دولتي و در راستاي طرحهاي در دست اجرا بايد پيگيري شود. بايد براي تهيه اين استراتژي از همه صاحب نظران و شركتها و كارشناسان صلاحيتدار خارجي استفاده كرد و پس از تهيه و تصويب آن، با همه توان به اجراي آن همت گماشت.حساب ذخيره ارزيحساب ذخيره ارزي نيز كه از تجربيات ديگر كشورها الهام گرفته شده و در برنامه سوم تصويب و قانوني شده است اقدامي مهم و قابل تقدير بوده است كه امروز از جايگاه اساسي در اقتصاد ايران برخوردار شده است.اين حساب اگرچه براي هدف خاصي ايجاد شد و به دليل كاهش درآمدهاي دولت به طور مكرر از آن برداشت شد و محدوديتهاي قانوني برنامه سوم براي برداشت از آن رعايت نشد ولي به هر حال اقدام قابل تقديري است. دولت بايد برداشت از اين حساب را قانونمند كند و بيش از هر چيز ذخيره مالي آن را به سرمايهگذاري در داخل و خارج و كمك به توسعه بخش خصوصي اختصاص دهد.اين امر در طول برنامه سوم به تأمين درآمدهاي تحقق نيافته دولت و كسري بودجه اختصاص يافت و با هزينه آن و افزايش نقدينگي به تورم افزوده شد. طرح حساب ذخيره ارزي در يك دوره اجرا، كارآمدي خود را نشان داد و جا دارد كه با بكارگيري تجربه گذشته ضمن قانونمند كردن برداشت از آن و تعهد دولت به انضباط مالي، ذخيره مالي آن به سرمايهگذاريهاي داخلي و تسهيلات تشويقي براي بخشهاي خاص و زودبازده در كشور يعني بخشهاي خدماتي و توليد كالاهاي مصرفي مورد نياز مردم اختصاص مييابد.طبق آخرين گزارشها برداشت دولت در سه ماهه اول امسال نسبت به سال قبل از حساب ذخيره ارزي حدود 500 درصد رشد داشته است. طبق اين آمارها ميزان برداشت دولتي از يك هزار و 713 ميليارد ريال در سال 82 به 8 هزار و 532 ميليارد ريال در سه ماهه اول سال جاري رسيده است.اين در حالي است كه طبق آيين نامه اجرايي برداشت از حساب ذخيره ارزي براي هزينههاي عمومي دولت از اين حساب به جز زماني كه درآمدهاي پيشبيني شده از فروش نفت در بودجههاي سالانه به دليل كاهش قيمت نفت خام تحقق نيابد ممنوع است.طبق اعلام دبير هيأت امناي حساب ذخيره ارزي جمع ورودي پول به حساب ذخيره ارزي در طول برنامه سوم تا پايان اسفند گذشته 30 ميليارد و 2/301 ميليون دلار بوده است. وي كل ورودي به اين حساب را شامل مازاد درآمدهاي نفتي، سود متعلقه به اين موجودي و دريافت سود تسهيلات اعطايي اعلام كرده است.وي برداشتهاي دولتي در اين مدت را 2/56 درصد كل موجودي و بخش غير دولتي را بر پايه گشايش اعتبارات اسنادي 20 درصد آن اعلام كرده است. ايجاد حساب ذخيره ارزي در مجموع امكان كاهش وابستگي دولت به درآمدهاي نفتي، مديريت اين فرايند را فراهم كرده است و بايد اين هدف را با جديت پيگيري كرد.در سال گذشته درآمد كشور از حمل صادرات نفت از مرز 32 ميليارد دلار گذشت و در سال جاري نيز درآمدهاي حاصل از صادرات نفت بيش از چهل ميليارد دلار برآورد ميشود.اگر از اين درآمدها به نحو درستي بهرهبرداري نشود درآمدهاي حاصل شده -كه تنها وابستگي اقتصاد كشور را به نفت بيشتر خواهد كرد در عين ايمكه قطعاً قيمتهاي نفت خام كاهش مييابد- در آينده كشور با ركود اقتصادي و مشكلات گذشته مواجه خواهد شد.روند جاري و هدف گذاريهاي اقتصادي در زمينه توسعه و افزايش درآمدهاي مالياتي براي ايجاد عدالت اجتماعي در كشور و افزايش ميزان درآمدهاي بودجه از اين محل بايد پيگيري شود و درآمدهاي ارزي حاصل از صادرات نفت به سرمايهگذاري در طرحهاي عمراني و توسعه كشور اختصاص يابد.

شكار سرمايه داران


منبع: اكونوميست فايننشال تايمز



چهره زخم خورده تجارت در روسيه بخشي از ناآرامي هاي جاري در جامعه روسيه را به نمايش عمومي گذاشته است. جامعه اي كه امنيت و ثبات مهمترين نياز آن براي توسعه اقتصادي است. امنيتي كه هرازگاه با عمليات انتحاري نيروهاي چچن متزلزل مي شود.يكي از خبرهاي مهم جهان در هفته هاي اخير دستگيري يكي از سهامداران مهم شركت نفتي «ياكوش» دومين شركت بزرگ نفتي روسيه بود. «پلاتون لبدف» يك سهام دار عمده اين شركت نفتي و يكي از همكاران نزديك ميخائيل خودوروفسكي سهامدار اصلي ياكوش با حمله مأموران نقابدار روسي دستگير و روانه زندان شد. وي متهم شده كه در سال ۱۹۹۴ در خريد سهام يك شركت دولتي توليد كود شيميايي غيرقانوني عمل كرده است.مديران اين شركت همچنين به فرار مالياتي نيز متهم بودند. همه در روسيه بر اين عقيده اند كه دستگيري مسئولان شركت نفتي ياكوش يك اقدام سياسي است و شكي در اين زمينه وجود ندارد.اواخر هفته گذشته با اعتراض اتحاديه اروپا و دولت آمريكا به اين حوادث انتظار مي رفت كه اين ماجرا كه به مخدوش شدن چهره اقتصادي روسيه در سطح جهان منجر شده بود به آرامي و راه هاي قانوني حل و فصل شود ،اما هنوز اعتراض هاي ديپلماتيك اروپا و آمريكا به كرملين نرسيده بود اتهام هاي مالي سهامداران و مديران ياكوش به سطح اتهام قتل افزايش يافت.شنبه گذشته اعلام شد كه مدير حراست اين شركت به اتهام دخالت در قتل سه نفر بازداشت شده است. انتشار خبر اتهام قتل به يكي از مديران اين شركت اين بيم را بوجود آورد كه اتهام قتل مي تواند به مديران ارتش ياكوش تعميم داده شود.خودوروفسكي كه تا چند هفته پيش و پيش از رويدادهاي جاري مرد قدرتمند روسيه بود امروز در محاق قرار گرفته است. طي چند سال مردي كه از سابقه درخشاني در بازار روسيه برخوردار نبود در مدت كوتاهي هم خود و هم شركت نفتي اش را به سطح شركت هاي بزرگ جهاني رساند. او به سرمايه و سرمايه داري روي آورد و الگويي شد براي همتايان روسي خود.او به ثروتمندترين فرد در روسيه تبديل شد و براساس آمار مجله فوربز بيست و ششمين فرد ثروتمند در دنيا است. سه ماه پيش زماني كه اعلام شد شركت نفتي ياكوش باشركت نفتي «سيب نفت» ادغام مي شود، خودوروفسكي مي رفت تا سهام دار شركتي شود كه در ميان ده شركت بزرگ نفتي در جهان قرار دارد. ميزان توليد و ذخاير مالي دو شركت در صورت ادغام امكان رقابت آنان را با شركت هاي بزرگ نفت جهان فراهم مي كرد.اما رؤياي خودوروفسكي براي در نور ديدن مرزهاي روسيه هنوز محقق نشده و علاوه بر اين شركت وي در معرض اتهام هاي سنگين است.در روسيه مثلي بر سر زبان هاست كه: دستور كوبيدن سرماهي بزرگ از بالا صادر مي شود. دستگيري پلاتون لبدف به اتهام فساد مالي ثبات اقتصاد روسيه را متزلزل كرد.اين حادثه كار كميته ضد انحصار روسيه را نيز كه در مورد ادغام ياكوش و «سيب نفت» تحقيق مي كرد نيز متوقف كرد اكنون اتهام قتل همه را بهت زده كرده است.همراه باد

در دوران آزادسازي و خصوصي سازي اقتصادي روسيه، خودوروفسكي مانند بسياري ديگر از روس ها خود را به جريان باد مي سپرد.او در نخستين موفقيت خويش در اين دوره ضمانت نامه هاي شركت هاي روسي براي معاملات تهاتري را خريداري كرد.اين اسناد را پس از مدتي به «روبل» روسي تبديل كرد و روبل را به ارزهاي با ثبات در سال ۱۹۸۹ در سن ۲۶ سالگي بانكداري را تجربه كرد كه بانك «متاتپ» تأمين مالي خريد سهام شركت نفتي ياكوش در سال ۱۹۹۵ را ممكن كرد. در آن تاريخ ۵/۱ ميليارد دلار براي شركت نفتي ياكوش هزينه كرد. سرمايه اي كه پس از هفت سال و تا پيش از دستگيري لبدف ۳۱ ميليارد دلار ارزش بازار آن بود.شركتي كه بزرگترين توليدكننده نفت روسيه است.شركتي كه آينده اي روشن داشت پس از روي كارآمدن ولاديمير پوتين در سال دو هزار با شرايط ناپايداري روبرو شد. رئيس جمهور جديد روسيه در روزهاي آغاز كار خود با مردان ثروتمند روسيه ديدار كرد كه با صراحت با آنان سخن گفت.در جلسه اي كه صاحبان منابع قدرت مالي روسيه حضور داشتند پوتين تأكيد كرد كه اگر زيادي كنجكاوي نكنند و از سياست دور بمانند گذشته آنان فراموش خواهد شد. ولاديمير گازينسكي و بوريس برزوفسكي دو نفر از حاضران در جلسه كه بيش از اندازه در سياست دخالت كرده بودند اكنون در تبعيد خود خواسته زندگي مي كنند. او اما حدود خود را حفظ كرد و طي دوران اخير به انباشت سرمايه پرداخت و اكنون به رشد و گسترش نياز دارد، رشد نياز به سرمايه گذاري دارد و سرمايه گذاري نياز به ثبات دارد و شفافيت ، مقررات صريح و ساده و دخالت اندك دولت.در اين سال ها خودوروفسكي در اين مسير گام برداشت و با معيارهاي جهاني تجارت شركت خود را تطبيق داد و ماليات پرداخت مي كرد و سخنگو ومبلغ بازار آزاد بود.در حلقه دوستان او هنري كيسينجر، لرد روچيلد و لرداوون قرار دارند و خود را به عنوان جورج سوروس (سرمايه دار معروف آمريكايي) روسيه مي داند.او علاوه بر اين همچون همتايان غربي خود به رويكرد هاي انساني براي انجام امور خيريه نيز علاقمند است.ايجاد مركز آموزش رايانه براي آموزگاران، بنيادي براي بحث و گفتگوي خبرنگاران براي اصلاحات ودمكراسي، صندوقي كه براي حفار ي هاي باستان شناسي مركز تبادل فرهنگي و اردوگاهي براي فعاليت هاي تابستاني كودكان.اموري كه خودوروفسكي در دوران جواني و هنگامي كه عضو جوانان حزب كمونيست بود نيز به اين ايده ها پايبند بود.اما اوايل سال جاري نخستين عبور از خط قرمز رخ داد، هنگامي كه دولت بر حفظ انحصار خط لوله انتقال نفت در روسيه پافشاري كرد او با اين رويكرد دولت مخالفت كرد. برخي اختلاف ها در زمينه سياست دولت روسيه در عراق نيز اين اختلاف ها را تشديد كرد. يك حادثه ديگر كمك مالي آشكار خودوروفسكي به دو حزب مخالف دولت بود و شايعاتي كه وي به يك عضو كمونيست مجلس روسيه نيز پول پرداخت كرده است.شايعات ديگري اين امر را دامن مي زد كه خودوروفسكي درپي خريد راي در مجلس روسيه است.در سال جاري «شوراي استراتژي ملي» يك مؤسسه پژوهشي گزارشي منتشر كرد كه از كودتاي ثروتمندان خبر مي داد، گزارشي كه همزمان با انتشار يك مجله جنجالي كه گزارش ويژه آن درباره خودوروفسكي بود منتشر شد. اين حوادث با دستگيري لبدف سهامدار ياكوش تير خلاصي بود بر رشد بنگاه مالي خودوروفسكي.قيمت سهام ياكوش در مدت كوتاهي ۱۴ درصد كاهش يافت.شكار سرمايه داران خودوروفسكي چه كرده است؟ نظريه اي در مورد ساختار قدرت در روسيه از وجود يك گروه از ثروتمندان و گروهي كه از طرفداران دولت پوتين حكايت دارد كه همه با هدف موفقيت در انتخابات سال ۲۰۰۸ تلاش مي كنند. اگر چه از نقش پوتين رئيس جمهوري روسيه در نبود قدرت سخن گفته نمي شود اما نبرد از ديرزماني آغاز شده است. چند مرد قدرتمند اقتصاد روسيه تاكنون قرباني شده اند و با آغاز ماجراي شركت نفتي ياكوش مراحل جدي تري آغاز شده است.برخي در روسيه از آغاز شكار سرمايه داران سخن مي گويند ،چيزي كه احساسات بسياري از مردم روسيه را كه پس از فروپاشي اتحاد جماهير شوروي از وضع اقتصادي بدتري برخوردار شده اند به نفع دولت برمي انگيزد.اما بازتاب آن جمع كردن بساط سرمايه گذاران خارجي را درپي دارد. نخستين واكنش ها به كاهش سرمايه گذاري و توقف فعاليت شركت هاي خارجي در روسيه با اعتراض اتحاديه اروپا و دولت آمريكا آغاز شد.اما اتهام ها ارتقا يافت، اكنون مدير حراست شركت به قتل شهردار شهر ياكوش محل اصلي فعاليت شركت نفتي ياكوش در روسيه و قتل شهردار شهر نفتي يوگانسك كه با فعاليت هاي شركت مخالفت مي كرد و مدير يك شركت نفتي متهم شده است.اكنون همه در انتظارند تا بدانند آيا اتهام ها به سطح بالاتر و به خودوروفسكي صاحب اصلي شركت نيز تعميم داده مي شود يا خير.

چهارشنبه ۱ مرداد ۱۳۸۲ - شماره ۳۱۱۵- July, 23, 20 روزنامه همشهري